تبليغاتX
ديدار

ديدار

 

توده های بهمنی

   

 

نام تو را گیاه زرد بر گرده‌هایش می‌پاشد و به باد می‌سپرد

مگر این زمهریر زمستانی از هم بشکافد و

گستره‌ی برف ـ مرده پر از شا ـ خـ ـ وشه‌های سرو و ستاره شود

 

اتاق زرد

لحظه‌های از هم گریزنده

و جیوه‌های ترک‌خورده

در جدار پنجره‌های بی‌صداقتی که تصویر تو را از قاب‌های پاییزی پاک کرده‌اند

 

کجاست جلای تابیده از نفس‌های تو

جُلجُتای جست‌وجوهای خیالی من؟

 

کجاست طنین اکسیری دمیده از نگاه تو

بر خاک کرخت

پر از بار و باور به سبزینه و نور

بی اعتنا به استخاره‌های سپیده‌دم؟

 

کجاست استعداد روییدن‌ات از زمین هرز

و بر آمدن‌ات بر بام بی‌ستاره‌ی آفاقم؟

 

و کجاست تبسم زرین تو

که تا پت پته‌های شمعی که هر بامداد شعله‌های اَُخرایی‌اش را از هوش می‌برد

کشیده است؟

 

توده‌های سنگین و سیاه 

                                لایه به لایه

                                              باریده‌اند و پراکنده‌اند

 

توده‌های بهمنی 

                      سر به سر

                                     گشته‌اند و فرو ریخته‌اند

 

پیش از آن که توده‌های تموز، سراسیمه از راه رسند

لختی بگرد

تا گرده‌ها از گودی انگشتانت بر خیزند و

خیال باد را بارور کنند

دی ۸۷

  ديدار  دوشنبه 30 دی1387ساعت 17  ◊  آرمان ايراني   | 

 

ديدار  ۲۸

 

با تو نگاهم مي‌چرخد

دنبال ستاره‌اي كه هر شب‌

راهش را گم مي‌كند

به سوي كهكشان نارنجي آن‌سوي درياها 

 

با تو زبانم مي‌گردد

گرد واژه‌هايي كه طعم دهان تو را دارند

و فوج فوج بال در بال كلنگان

زنجيره‌ي زمان را پر از وقفه‌هاي فصل‌ها و فاصله‌ها مي‌كنند

 

با تو خواب مي‌بردم

براي ديدن روياهايي كه از بيداري‌ام گريخته‌اند

 

و بيدار مي‌شوم با تو

لب به لب، حسرت آوازهاي ناسروده

دم به دم، لحظه‌هاي از هم گريزنده

سر به سر، خيال‌هاي تكه تكه

و سينه به سينه، عرياني حافظه‌اي از ياد رفته

آبان  ۸۷

  ديدار  شنبه 18 آبان1387ساعت 22  ◊  آرمان ايراني   | 

 

آرش نو

 

اندوهياد محمد مختاري

سروده‌ي محمد حقوقي 

 

  

دلم براي هيچ‌كس به اندازه‌ء تو زبانه نكشيد

كه زبان تازهء ما بودي

با راهنامه‌اي تا دورترين پرديس شاهنامه

كه بالشگاه اسطورهء بلوط باستاني‌ست؛

در آستان گردوبن انبوه ايران كهن

كه هنوزش بر پيشاني خاك

نشان شهاب سنگين ـ شتاب جان ِ روان است.

جان آرش تو!

سفير مسافر!

آرش نو!

كه جان جوانت تازه‌ترين تير ـ كلك پرتابي تو بود؛

با صفيري تا كجا

كه از ناكجاي عشق

هيچ نمي‌گفتي

يا مي‌گفتي و

نمي‌شنيدمت

تا آن روز ِ هنوز كه آوازه‌ء گم‌شدن‌ات

تاريكم كرد

تاريك با خيال پرهيبگاه ترازوت به شيبگاه بيداد

كه با كفهء سنگين‌ترين سنگ‌ها

ـ اما نه همسنگ تو ـ

با هزار بازوت كشيدند و بردند.

همان‌ها كه با نخستين ربودهء زندهء خود

خود، رباينده مرده بودند و نمي‌دانستند

و اين فرجام داد تو بود

داد تست

مختار مجبور!

كه فوران آشتفشان دلم

به اندازهء فرياد تو بود

فرياد تست

دي ماه ۱۳۷۷

برگرفته از دفتر شعر: اندوهيادها

 

  ديدار  جمعه 10 آبان1387ساعت 11  ◊  آرمان ايراني   | 

 

شكل ديگر بودن

 اين كه نباشيم

شكل ديگري از بودن است

يدالله رويايي، هفتاد سنگ قبر

 

 

اين ماه بوي باديه‌هاي تو را دارد

و اين صدا كه تا صور مي‌تند

شكل ديگر بودن را 

نجوا مي‌كند

 

هميشه صبح من از روشنايي حضور تو آغاز مي‌شود

 

  ديدار  شنبه 12 مرداد1387ساعت 21  ◊  آرمان ايراني   | 

گردباد

 

 

بر گردباد

صيحه‌ي دريا

عنان مي‌فشارد

                        ماه

 

مجنون خنگ بر دوش

بر صخره

پي مي‌سپارد راه

 

  ديدار  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 9  ◊  آرمان ايراني   |