توده های بهمنی
نام تو را گیاه زرد بر گردههایش میپاشد و به باد میسپرد
مگر این زمهریر زمستانی از هم بشکافد و
گسترهی برف ـ مرده پر از شا ـ خـ ـ وشههای سرو و ستاره شود
اتاق زرد
لحظههای از هم گریزنده
و جیوههای ترکخورده
در جدار پنجرههای بیصداقتی که تصویر تو را از قابهای پاییزی پاک کردهاند
کجاست جلای تابیده از نفسهای تو
جُلجُتای جستوجوهای خیالی من؟
کجاست طنین اکسیری دمیده از نگاه تو
بر خاک کرخت
پر از بار و باور به سبزینه و نور
بی اعتنا به استخارههای سپیدهدم؟
کجاست استعداد روییدنات از زمین هرز
و بر آمدنات بر بام بیستارهی آفاقم؟
و کجاست تبسم زرین تو
که تا پت پتههای شمعی که هر بامداد شعلههای اَُخراییاش را از هوش میبرد
کشیده است؟
تودههای سنگین و سیاه
لایه به لایه
باریدهاند و پراکندهاند
تودههای بهمنی
سر به سر
گشتهاند و فرو ریختهاند
پیش از آن که تودههای تموز، سراسیمه از راه رسند
لختی بگرد
تا گردهها از گودی انگشتانت بر خیزند و
خیال باد را بارور کنند
دی ۸۷