گردباد
بر گردباد
صيحهي دريا
عنان ميفشارد
ماه
مجنون خنگ بر دوش
بر صخره
پي ميسپارد راه
دريا
در انتظار مدّ تو بودم
بر آبهاي دور!
دريا
مصراع نخستينم بود
زيستنگاه سرايندگان عبور
مصراعي
بر الواح كبود
دريا
مصراع نخستينم بود
خيال پريدن
براي س. كاف.
سنجاقكي در خواب
پوستاش را ميخليد
خار خار خيالاش را
دهانش را دايرهاي ميكرد
و با ضربان نهرها و بركهها
مينواخت
آوازهاياش را از ياد بردهام
زهدان و زميناش را
شريان رود خروشان خندهها و خشمهاياش را
خيال خونين بالهاياش را
تو را به ياد ميآورم هنوز
با سنجاقهاي رنگيني كه حلقههاي گيسوانات را ميتابانند
كدام سرزمين، كدام خيال. كدام ستاره، كدام آرزو
ما را چنين از هم دور كرده است؟
ما را چنين به هم نزديك ميكند؟
دارم نگاه ميكنم:
سنجاقك
پارههاي بيدارياش را به هم سنجاق ميكند
بالهاياش رنگ ميگيرند
تخمهاياش را ميافشاند بر آب
بركهها، خيالاش را خسيس ميكند
نگاهاش را از آبها برميگرداند
خيال پريدن، بالهاياش را بيقرار كرده است
پسر كو ندارد نشان ...
نگاهي ديگر به مجموعهي تلويزيوني شهريار
بالاگرفتن اعتراضها به تحريف تاريخ ادبي و زندگي شاعر، در مجموعهي تلويزيوني شهريار، دستاندركاران ساخت برنامه را وادار ساخت تا در مصاحبه با فرزند ذكور شاعر، مجالي براي رفعورجوع پيدا كنند. بخشهاي زيادي از سخنان هادي بهجت از مناعت طبع، حجب، و تأخذ به حياي فرزند شاعر حكايت داشت، اما چشمبستن بر قلب جزئيات زندگي شهريار، و تحريف تاريخ ادبي از سوي پسر شاعر، پسنديده نبود؛ آنهم در جايي كه فرزند ديگر شاعر، با اعتراض بر اين بخشها، ارزش انطباقي مجموعه با زندگي شهريار و حقايقي تاريخي را به طور كامل زير سوال برده بود. همچنان كه دكتر اميربانوي كريمي فيروزكوهي، فرزند استاد اميري فيروزكوهي، شيوهي توجه و به تصويركشيدن پدرش در مجموعهي تلويزيوني را خلاف واقعيات دانسته و زير سؤال بردهاند.
شاعر و تلويزيون
نگاهي به مجموعهي تلويزيوني شهريار، ساخته كمال تبريزي
كوفتهي كمال تبريزي، آنقدر وارفته بود، كه صداي دختر شاعر را هم درآورد و آن را توهين به شاعر، همسر شاعر و خانوادهاش يافت. كمال تبريزي، در اين مجموعه به قدري با زندگي شاعر ناشيانه، جعلي، غيرتاريخي و مشمئزكننده برخورد ميكند، كه نه تنها در آگاهياش از شعر و تاريخ معاصر، كه در بينش و دانش سينمايياش هم بايد شك كرد.