گنجشکگان پرگو
بوسههای تو گنجشکگان پرگوی باغاند
شاملو، آيدا در آينه
بوسههای تو ... / گنجشکگان پرگو از روی شاخهها پريدهاند
مرداد بوسههای تو را تبخير میکند
برمیگردی/ درهای مهربانی را به روی تو نمیبندم/ تو میبندی؟!
شهری ورای نگاه تو به مهر میخندد
سنگهای خارا تا بخارا تا خرداد افروختهاند
و بوعلی رگهاي دست عاشق را کوچه به کوچه دستبند میزند
۞
همیشه عاشق «تن»ها ست/ تن تو ناز طبيبان گرفته است
و ابن سينا حقيقت «رازی» را در ورقهای قانون «بند» کرده است.
از بخارا سنگهای خارا میخروشد
ای يار مهربان/ و يادهايی که از اشارههای انگشتان تو سر ميروند
تا جوي موليان
تا بخارا
تا بلخ
تا سرزمين عشقها و بهانههاي هفتاد و دو ملت! ...
۞
قانون همين بوسههای تو است که گنجشکهای عاشق را به روی شاخه مینشاند/ پرگو میکند/ از روی شاخه پر میدهد
عاشقی شيوهي رندان بلاکش باشد؟/ نباشد؟!/ فرقی نمیکند
فرقی نمیکند رازی باشی در بخارا يا سنگهای خارا را بر ديوار خانه بتابانی
میگردی موجها در گيسوان تو مواج میشوند
و
واج
واج
رها
می
شو د
واژههای موجی که دهان تو را از ياد بردهاند
بر میگردی تا سنگهای خارا را در بخارا خانه کنی
و خود در آن گنجشکهای پرگو را بخواباني/ بوسههای مرا بخوانی
بوسههای مرا که میخوابانی گنجشکهای پرگو میخوانند!
