تبليغاتX
ديدار

ديدار

 

 

تفسيري ماجراجويانه از شعر مدرن امروز ايران

ـ ـ ـ 

به بهانه چاپ مقاله‌ي:

موطفاوط!

متفاوت‌نويسي يا مبتذل‌نگاري در شعر معاصر

نوشته: احمد ميراحسان

ـ ـ ـ

 

به تازگي در آخرين شماره‌ي نشريه ”خردنامه“ (شماره ۱۸، شهريور ۱۳۸۶)، از سلسله انطباعات مؤسسه‌ي همشهري،  يادداشتي خوانده‌ام از آقاي ”احمد ميراحسان“، با عنوان موطفاوط!: متفاوت‌نويسي يا مبتذل‌نگاري در شعر معاصر، كه در آن، نويسنده بر خلاف داعيه‌ي آغازين خود، كوشيده است تا ورودي ماجراجويانه ”به ميدان چالش‌هاي امروزين شعر“ پيدا كند.

در آغاز سر آن نداشتم و هنوز هم ندارم كه به آرا و ديدگاه‌هاي فردي احمد ميراحسان، يه عنوان يكي از نقدنويسان فيلم و تلويزيوني، يا نقدشعرنويساني كه اتفاقاً كارگاه فرهنگ‌سرايي نقد شعر نيز دارند؛ يا نظرـ نويسان درباره‌ي تحولات شعر امروز بپردازم، اما، چون سلسله‌ يادداشت‌هاي گذشته اين نشريه درباره شعر، از استقرار عده‌اي هم‌سليقه و هم‌نگاه به شعر امروز ...

براي خواندن متن كامل، نگاه كنيد به صفحه‌ي ادامه‌ي همين ديدار

 


دنباله‌ي همين ديدار
  ديدار  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 12  ◊  آرمان ايراني   | 

 

 

از مشرق پياله

به: خاطره‌ي قيصر امين‌پور 

شاعر شوريده‌ي جنگ

 

 

غريوي مي‌پيچد و رعشه‌هايش را مي‌گستراند در تار و پودِ شهر؛ ـ

پرندگان رو به خورشيد پرواز مي‌گيرند و

كرانه مي‌گيرد آسمان

در گردش‌ بال‌ها و بال‌گردها! ...

 

ـ ” تاوان تلخ ِ فاصله

                            بر مي‌خيزد از چشم‌هاي تو ـ

 اين وهم سربي

كه از نهرهاي گم‌شده گُر مي‌گيرد و

جاري جسدها را در جاده‌ي جلولاء قيقاج مي‌كند.

 

خورشيد مني كه كوچه‌هاي زنبق، عطر نفس‌هاي خونينم را

از «مشرق پياله» در حلقه‌هاي گيسويت خواب مي‌كند! ... [۱]

 

ـ ” نه! ... كسي در اين منزل ويرانه،  «برگ عيش» نمي‌طلبد،

                                                                حافظ جان! ...

من  «مرد زهد و توبه و طامات» نيستم!

اما، فرزانگان ميخانه «درس» سحرگاهي‌شان را

در حلقه‌هاي موشك و مين وانهاده‌اند.

 


 

خورشيد

باله‌هايش را مي‌تكاند و

از گوشه‌ي افق،

گرد نارنجي بر مي‌خيزد و در هم مي‌آميزد،

                                با گرده‌هاي گل‌ها و گياهان سوخته!

 

زمين در هم‌مي‌پيچد و غلتك مرگ،

غال غوله‌هايش را مي‌گرداند و

توده‌ي جسدها را شخم مي‌زند.

 

شيارهاي تفته

جوانه مي‌روياند از دل خاك؟! ...

 

بازگشت به فهرست

 


۱. خورشيد مي، ز مشرق ساغر طلوع كرد

گر برگ عيش مي‌طلبي ترك خواب كن (حافظ)

  ديدار  شنبه 12 آبان1386ساعت 16  ◊  آرمان ايراني   | 

مرگ، در واژه‌ها به كمين شاعر ايستاده است

 

۱

 

داشتم سوگ ـ شعري را كه مدت‌ها پيش نوشته‌بودم، اماده مي‌كردم براي پست آخر. چند روز پيش، ثبت موقتش كرده‌ بودم؛ و مي‌خواستم آماده‌اش كنم براي نيمه‌ي آبان ... كه امروز، دقايقي پيش، دوستي خبر داد كه قيصر امين‌پور، ايستاد! ... ايست قلبي موحش، كه شاعران را هم‌چون درختان ايستاده مي‌ميراند، ... كلمه‌ي مرگ، فراگيرتر از هر شعري دارد مي‌نشيند.

 

 

 

۲

شعرهاي زير، نمونه‌هايي از سروده‌هاي امين‌پور ند.

 

مرا

به جشن تولد

فراخوانده بودند

چرا

سر از مجلس ختم

در آورده‌ام؟!

 

.

 

قطار مي‌رود

تو مي‌روي

تمام ايستگاه مي‌رود

 

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌هاي سال

در انتظار تو

كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌هاي ايستگاه رفته

تكيه داده‌ام! 

  ديدار  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 10  ◊  آرمان ايراني   |