*** ـ ـ ـ ـ ـ آفتابي ـ ـ ـ ـ ـ صداي آب مي آيد، مگر در نهر تنهايي چه مي شويند؟ لباس لحظه ها پاك است. ميان آفتاب هشتم دي ماه طنين برف، نخهاي تماشا، چكههاي وقت. طراوت روي آجرهاست، روي استخوان روز. چه ميخواهيم؟ بخار فصل گرد واژههاي ماست. دهان گلخانه فكر است. سفرهايي ترا در كوچههاشان خواب ميبينند. ترا در قريههاي دور مرغاني بهم تبريك ميگويند. چرا مردم نميدانند كه لادن اتفاقي نيست، نميدانند
سهراب سپهري
*** اين زبان دلافسردگان است نه زبان پي نام خيزان گوي در دل نگيرد كساش هيچ ما كه در اين جهانيم سوزان راه خود را بگيريم دنبال
نيما يوشيج، افسانه
***
زمينهها و گرايشها در این وبلاگ: شعر، و باز هم شعر
***
تكهبرداري از شعرها و نوشتههاي اين وبلاگ، تنها در شبكهي جهاني وب، آنهم با يادآوري نام وبلاگ و تارنماي آن، آزاد است.
***
لینک بلاگهاي بخش «همنگاه»، به معنای تأیید نوشتهها يا روشهای شعرنويسی نويسندگان آن بلاگها نيست، و تنها پيشنهادکنندهء فضايی است برای جستوجوی بيشتر.
***
تصوير بلاگ: مرغ باغ ملکوتم، نقاشيخط، اثر: استاد جليل رسولی برگرفته از: باغ ملکوت، مجموعه آثار خوشنويسی ـ نقاشيخط، تهران 1385