تبليغاتX
ديدار

ديدار

 

شكل ديگر بودن

 اين كه نباشيم

شكل ديگري از بودن است

يدالله رويايي، هفتاد سنگ قبر

 

 

اين ماه بوي باديه‌هاي تو را دارد

و اين صدا كه تا صور مي‌تند

شكل ديگر بودن را 

نجوا مي‌كند

 

هميشه صبح من از روشنايي حضور تو آغاز مي‌شود

 

  ديدار  شنبه 12 مرداد1387ساعت 21  ◊  آرمان ايراني   | 

گردباد

 

 

بر گردباد

صيحه‌ي دريا

عنان مي‌فشارد

                        ماه

 

مجنون خنگ بر دوش

بر صخره

پي مي‌سپارد راه

 

  ديدار  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 9  ◊  آرمان ايراني   | 

دريا

 

 

در انتظار مدّ تو بودم

بر آب‌هاي دور!

 

دريا

مصراع نخستينم بود

زيستن‌گاه سرايندگان عبور

 

مصراعي

بر الواح كبود

 

دريا

مصراع نخستينم بود

  ديدار  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 15  ◊  آرمان ايراني   | 

خيال پريدن

 براي س. كاف.

 

سنجاقكي در خواب

پوست‌اش را مي‌خليد

خار خار خيال‌اش را

 

دهانش را دايره‌اي مي‌كرد

و با ضربان نهرها و بركه‌ها

مي‌نواخت

 

آوازهاي‌اش را از ياد برده‌ام

زهدان و زمين‌اش را

شريان رود خروشان خنده‌ها و خشم‌هاي‌اش را

خيال خونين بال‌هاي‌اش را

 

تو را به ياد مي‌آورم هنوز

با سنجاق‌هاي رنگيني كه حلقه‌هاي گيسوان‌ات را مي‌تابانند

 

كدام سرزمين، كدام خيال. كدام ستاره، كدام آرزو

ما را چنين از هم دور كرده است؟

ما را چنين به هم نزديك مي‌كند؟

 

دارم نگاه مي‌كنم:

سنجاقك

پاره‌هاي بيداري‌اش را به هم سنجاق مي‌كند

بال‌هاي‌اش رنگ مي‌گيرند

تخم‌هاي‌اش را مي‌افشاند بر آب

بركه‌ها، خيال‌اش را خسيس مي‌كند

نگاه‌اش را از آب‌ها برمي‌گرداند

خيال پريدن، بال‌هاي‌اش را بي‌قرار كرده است

 

بيست‌وسوم ارديبهشت 86
  ديدار  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 12  ◊  آرمان ايراني   | 

بيهودگي

 

 

هر چه بيشتر زل مي‌زنم به اين چشم‌ها، به اين چهره‌ها

هر چه بيشتر باريك مي‌شوم در اين نگاه‌ها، در اين حافظه‌ها

هر چه بيشتر عبور مي‌كنم از اين خانه‌ها، از اين خاطره‌ها

چرا به يادت نمي‌آورم؟!

 


دنباله‌ي همين ديدار
  ديدار  شنبه 11 اسفند1386ساعت 15  ◊  آرمان ايراني   | 

بيهودگي

 

 

منم اينجا

در افتادگي سيب سرخي كه مي‌غلتد و زمين را مي‌آشوبد

و جاذبه‌ي ارغواني را

در حلقه‌هاي گردابي گيسوان تو

از هوش مي‌برد

 


دنباله‌ي همين ديدار
  ديدار  جمعه 26 بهمن1386ساعت 10  ◊  آرمان ايراني   | 

بيهودگي (۱)
 
در غارهاي تنهايي
بيهودگي به دنيا آمد!
فروغ فرخزاد
..
تو را
در هم‌همه‌ي واژگان و نام‌ها
گم كرده‌ام
 
دورتر از اشاره‌ها و نشانه‌ها
 
 
هر واژه
تنديسي از معناي حضور توست
كه به اشاره‌اي محو مي‌شود
 
 
هر انسان
شبحي از بيهودگي
بدون اشاره‌اي
 
 
تو آن اشاره‌ي مبهمي
كه واژه‌هايش را يك به يك
در طرحي از تن‌ديسه‌هاي بيهودگي
از ياد مي‌برم
 
  ديدار  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 11  ◊  آرمان ايراني   | 

 

 

گنجشکگان پرگو

بوسه‌های تو گنجشکگان پرگوی باغ‌اند  

شاملو، آيدا در آينه 

بوسه‌های تو ... / گنجشکگان پرگو از روی شاخه‌ها پريده‌اند

مرداد بوسه‌های تو را تبخير می‌کند

برمی‌گردی/ درهای مهربانی را به روی تو نمی‌بندم/ تو می‌بندی؟!

شهری ورای نگاه تو به مهر می‌خندد

سنگ‌های خارا تا بخارا تا خرداد افروخته‌اند

و بوعلی رگ‌هاي دست عاشق را کوچه به کوچه دست‌بند می‌زند

۞

همیشه عاشق «تن»ها ست/ تن تو ناز طبيبان گرفته است

و ابن سينا حقيقت «رازی» را در ورق‌های قانون «بند» کرده است.

 

از بخارا سنگ‌های خارا می‌خروشد

ای يار مهربان/ و يادهايی که از اشاره‌های انگشتان تو سر مي‌روند

تا جوي موليان

                   تا بخارا

                           تا بلخ

تا سرزمين عشق‌ها و بهانه‌هاي هفتاد و دو ملت! ... 

۞

قانون همين بوسه‌های تو است که گنجشک‌های عاشق را به روی شاخه می‌نشاند/ پرگو می‌کند/ از روی شاخه پر می‌دهد

عاشقی شيوه‌ي رندان بلاکش باشد؟/ نباشد؟!/ فرقی نمی‌کند

 

فرقی نمی‌کند رازی باشی در بخارا يا سنگ‌های خارا را بر ديوار خانه بتابانی

 

می‌گردی موج‌ها در گيسوان تو مواج می‌شوند

و

  واج

        واج

             رها

                  می

                        شو د

واژه‌های موجی که دهان تو را از ياد برده‌اند 

 

بر می‌گردی تا سنگ‌های خارا را در بخارا خانه کنی

و خود در آن گنجشک‌های پرگو را بخواباني/ بوسه‌های مرا بخوانی

بوسه‌های مرا که می‌خوابانی گنجشک‌های پرگو می‌خوانند!

 

 

  ديدار  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 21  ◊  آرمان ايراني   | 

 

 

 

با رود،

هر سرودي

                 بدرود ميشود! ...

با موي،

            هر مويهاي

                             آموي! ...

 

ـ '' اين‌، بار چندم‌ است‌ كه‌ مي‌ميرم‌؟


دنباله‌ي همين ديدار
  ديدار  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 1  ◊  آرمان ايراني   |