پسر كو ندارد نشان ...
نگاهي ديگر به مجموعهي تلويزيوني شهريار
بالاگرفتن اعتراضها به تحريف تاريخ ادبي و زندگي شاعر، در مجموعهي تلويزيوني شهريار، دستاندركاران ساخت برنامه را وادار ساخت تا در مصاحبه با فرزند ذكور شاعر، مجالي براي رفعورجوع پيدا كنند. بخشهاي زيادي از سخنان هادي بهجت از مناعت طبع، حجب، و تأخذ به حياي فرزند شاعر حكايت داشت، اما چشمبستن بر قلب جزئيات زندگي شهريار، و تحريف تاريخ ادبي از سوي پسر شاعر، پسنديده نبود؛ آنهم در جايي كه فرزند ديگر شاعر، با اعتراض بر اين بخشها، ارزش انطباقي مجموعه با زندگي شهريار و حقايقي تاريخي را به طور كامل زير سوال برده بود. همچنان كه دكتر اميربانوي كريمي فيروزكوهي، فرزند استاد اميري فيروزكوهي، شيوهي توجه و به تصويركشيدن پدرش در مجموعهي تلويزيوني را خلاف واقعيات دانسته و زير سؤال بردهاند.
تاريخ ادبيات را فرزندان پديدآورندگان اثر ادبي نميسازند، تا به ميل خود، نسبت به دخل و تصرفها، كريمانه رفتار كنند. اعتراض به جعل، تحريف، تبعيض هم، حتي اگر از سوي فرزند شاعر يا نويسنده ناديده گرفته شود، خاموش نميشود. هيچكس نگفت كه چرا سايه، اميرهوشنگ ابتهاج در گزارش تلويزيوني شهريار، جايي ندارد. آيا ارتباط دو شاعر، آنهم شهريار و سايه (بعد از صبا به عشق تو افتاد كار من/ اي سايهي خموش فراموشكار من)، بخشي جزيي از واقعيات زندگي شهريار بود؟! ... تاريخ هميشه در معرض جعل و تحريف كساني است كه آن را بدانگونه كه روي داده است، نميپسندند.
در مجموعهي تلويزيوني شهريار، به عنصر خيال، آنچنان كه ميتواند دستمايه تصويري و نمايشي قرار گيرد، بهايي داده نشده است. تخيل كارگردان كه برد آن، تا حيطهي ثبت و به تصويركشيدن حركات مارمولك، كشش دارد، ناتوان از درك ظرايف خيال در شعرها و زندگي شاعر، به سوي برآورده ساختن سفارش يك دستگاه رسمي ميل نمود. در اين كه دستگاه رسمي، ملاحظات اداري و ترويجي خود را اصل قرار ميدهد، ترديدي نيست. اما، در اين كه، يك هنرمند خبره، در قالب ملاحظات يك دستگاه رسمي، كمر به وارونهسازي تاريخ ببندد، جداً بايد تأمل نمود.
هادي بهجت تبريزي، فرزند شهريار، در گفتوگو با خبرنگار تلويزيون آذربايجان، هيچ نشاني از صراحت لهجه، شجاعت، و نگاه تندوتيز شهريار را نداشت. چنان افتاده و لرزان سخن ميگفت كه اگر نميشناختياش، ميتوانستي در دانش و آگاهي ادبي و فرهنگياش هم شك كني. تكرار برخي ابيات و شعرهاي شهريار بر زبان او، چنان نامدون، و بيمناسبت بود كه شتاب تهيهكنندگان گفتوگو را نشان ميداد. فرزند شاعر، هيچ نشاني از پدرش نداشت، تنها پارهاي از شعرهاي پدرش را چنان به جا و نا به جا تكرار ميكرد، تا رضايت گردانندگان برنامه را تأمين كند.