تبليغاتX
ديدار - دريا، مصراع ... : خيال پريدن

ديدار

خيال پريدن

 براي س. كاف.

 

سنجاقكي در خواب

پوست‌اش را مي‌خليد

خار خار خيال‌اش را

 

دهانش را دايره‌اي مي‌كرد

و با ضربان نهرها و بركه‌ها

مي‌نواخت

 

آوازهاي‌اش را از ياد برده‌ام

زهدان و زمين‌اش را

شريان رود خروشان خنده‌ها و خشم‌هاي‌اش را

خيال خونين بال‌هاي‌اش را

 

تو را به ياد مي‌آورم هنوز

با سنجاق‌هاي رنگيني كه حلقه‌هاي گيسوان‌ات را مي‌تابانند

 

كدام سرزمين، كدام خيال. كدام ستاره، كدام آرزو

ما را چنين از هم دور كرده است؟

ما را چنين به هم نزديك مي‌كند؟

 

دارم نگاه مي‌كنم:

سنجاقك

پاره‌هاي بيداري‌اش را به هم سنجاق مي‌كند

بال‌هاي‌اش رنگ مي‌گيرند

تخم‌هاي‌اش را مي‌افشاند بر آب

بركه‌ها، خيال‌اش را خسيس مي‌كند

نگاه‌اش را از آب‌ها برمي‌گرداند

خيال پريدن، بال‌هاي‌اش را بي‌قرار كرده است

 

بيست‌وسوم ارديبهشت 86
  ديدار  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 12  ◊  آرمان ايراني   |